آدلی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان ميسترس مرجان
 
(Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 4 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_540_4.html
Translate this page
بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . اون منو (قلادمو) كشيد و به يه جايي بست ، بعدشم چشامو بست و يه كشيده روي كونم زد و رفت پايين . سميرا انگار هنوز اونجا مونده بود يه يك ساع.
ارباب و برده – Instagram
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
داستان ميسترس مرجان | پوئون ورلد دانلود – داستان سکسی
poemworld.ir/داستان-ميسترس-مرجان/
Translate this page
داستان ميسترس مرجان. 1 . (Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 4 – انجمن لوتی بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . اون منو (قلادمو) كشيد و به يه جايي بست ، بعدشم چشامو بست و يه كشيده روي كونم زد و رفت پايين . سميرا انگار هنوز اونجا مونده بود يه يك ساع. 2 . داستان …
بردگی خیلی سخت من (۱)
https://shahvani.com/dastan/بردگی-خیلی-سخت-من–۱
Translate this page
Jan 18, 2016 – سلام .مخوام داستان بردگی خودمو تعریف کنم که واقعا سخت و طاقت فرسا بود .من خیلی دلم مخواست یه میسترس خشن داشته باشم و واقعی بردگی کنم براش ولی نمیتونستم پیدا کنم تا اینکه یه روز یه مسترس پیدا کردم و رفتم صفحش و بهش پیام دادم و خواستم بردش بشم و با هم باشیم بعد چند روز دیدم جواب داده و ازم عکس …
دختران عمه
https://shahvani.com/dastan/دختران-عمه
Translate this page
Aug 12, 2010 – خلاصه عمه رفتو ما سه تا مونديم مرجان گفت مژگان اون فيلم ترسناك رو بزار نگاه كنيم منم گفتم باشه بزار ببينيم ده دقيقه از فيلمو ديديم كه تلفن بازم به صدا در اومد اين بار عمه بود گفت بچه ها خانم جان سرما خورده من تا صبح بايد پيشش باشم. رفتيم سراغ فيلم همين طور كه رفته بوديم تو بحر فيلم يهو رسيد به جاي …
داستان اسارت (قسمت ششم) | تحقير

 







NS